تبلیغات
ابزار وبلاگنویسان *`•.¸(¯`•.داستان و مطالب زیبا.•´¯)¸.•´* - شاعر بی پول























*`•.¸(¯`•.داستان و مطالب زیبا.•´¯)¸.•´*

یک شب نصرت رحمانی وارد کافه نادری شد و به اخوان ثالث گفت : من همین حالا سی تومن پول احتیاج دارم .
 
اخوان جواب داد : من پولم کجا بود ؟

برو خدا روزی ات را جای دیگری حواله کند.

نصرت رحمانی رفت و بعد از مدتی بر گشت و بیست تومان پول و یک خودکار به اخوان داد .

 اخوان گفت این پول چیه ؟....

تو که پول نداشتی .

 نصرت رحمانی گفت : از دم در ؛ پالتوی تو رو ورداشتم بردم پنجاه تومن فروختم .

چون بیش از سی تومن لازم نداشتم ؛ بگیر ؛ این بیست تومن هم بقیه پولت !

 ضمنا، این خودکار هم توی پالتوت بود


نوشته شده در چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 ساعت 08:00 ق.ظ توسط zahra akrami دوست خوب |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Design By : Pars Skin