تبلیغات
ابزار وبلاگنویسان *`•.¸(¯`•.داستان و مطالب زیبا.•´¯)¸.•´* - سرباز و عکاس























*`•.¸(¯`•.داستان و مطالب زیبا.•´¯)¸.•´*

سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی خیال پیش می آمد.

سه پایه اش را به دوش می کشید. هیچ توجهی به تابلوی«منطقه نظامی/ عکاسی ممنوع» نکرد.
 
هوا سرد بود و حوصله نداشت از دکلپایین بیاید.
 
مگسک را تنظیم کرد و لحظه نفس در سینه اش حبس شد. تلفن که زنگ زد، تیرش خطا رفت.

  ـ جک خواهرت از مینه سوتا آمده بود تو را ببیند. همان که می گفتی عکاس روزنامه است.فرستادمش سر

پستت تا غافلگیر شوی.


نوشته شده در سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 ساعت 07:00 ق.ظ توسط zahra akrami دوست خوب |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Design By : Pars Skin