تبلیغات
ابزار وبلاگنویسان *`•.¸(¯`•.روابط عمومی.•´¯)¸.•´* - دوستت دارم پدر























*`•.¸(¯`•.روابط عمومی.•´¯)¸.•´*

سلام دوستای خوبم!
ببخشید که دیر کردم ولی الان با یه داستان خشمل اومدم

نظر یادتون نره 




زمانیكه مردی در حال پولیش كردن اتوموبیل جدیدش بود كودك 4 ساله اش  تكه سنگی را برداشت و  بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت.
مرد آن چنان عصبانی شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دلیل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبیه نموده.

در بیمارستان به سبب شكستگی های فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد

وقتی كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را دید از او پرسید “پدر كی انگشتهای من در خواهند آمد” !

آن مرد آنقدر مغموم بود كه هچی نتوانست بگوید به سمت اتومبیل برگشت وچندین باربا لگد به آن زد.

حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی كه پسرش روی آن انداخته بود  نگاه می كرد . 
او نوشته بود ” دوستت دارم پدر”
روز بعد آن مرد خودكشی كرد.


نوشته شده در شنبه 14 اسفند 1389 ساعت 03:57 ب.ظ توسط zahra akrami نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Design By : Pars Skin