تبلیغات
ابزار وبلاگنویسان *`•.¸(¯`•.داستان و مطالب زیبا.•´¯)¸.•´* - سیاست جالب























*`•.¸(¯`•.داستان و مطالب زیبا.•´¯)¸.•´*


پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی میکرد.او می خواست مزرعه سیب زمینی



اش را شخم بزند اما این کار سختی بود.پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت



و وضعیت را برای او توضیح داد:پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال



نخواهم توانست سیب زمینی بکارم.من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم،



چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه



خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.من می دانم



که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.





پیرمرد این تلگزاف را دریافت کرد:پدر ،به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن،



من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.



4صبح فردا 12نفر از ماموران اف بی آی وافسران پلیس محلی دیده شدند،وتمام



مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری



به پسرش نوشت وبه او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟پسرش



پاسخ داد:



پدر جان،موفق باشی



این مطلب رو به درخواست ارشبا جان گذاشتم

نوشته شده در جمعه 17 تیر 1390 ساعت 08:15 ب.ظ توسط zahra akrami دوست خوب |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Design By : Pars Skin